تبليغاتX
منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی مفروش خویش ارزان که تو بس گرانبهایی به صف اندرا تنها که صفندیار وقتی درخیبر است برکن که علی مرتضایی باران کویر

باران کویر

تو مگو ما را بدان شه راه نيست ................ با کريمان کارها دشوار نيست

پرویز مشکاتیان سر بر " آستان جانان" نهاد

خبر مثل پتکی بر سرم فرود آمد ...

خبر درگذشت استاد بزرگ موسیقی ایران زمین ...

نوازنده متبحر و چیره دست سنتور ...

استاد پرویز مشکاتیان ...

وقتی تلوزیون ‌‌‌‌‌‌‌‌‌بي بي سي !!! خبر درگذشت ناگهاني اين استاد يگانه را منتشر ميكرد صداي مضراب استاد بود كه مرا با خود مي برد به سالهاي بيداد ... به آسنان جانان ... به سر عشق ... به دستان ... به وطن من ... به جستجو ... به قاصدك ... به نغمه ي عشقي كه از ساز اهوراييش به گوش ميرسيد ...

نمي دانم چرا ديروز بي اختيار حوالي عصر دلم خواست قاصدك را گوش كنم ... مشكاتيان مي نواخت و شجريان مي خواند ...

جماعتي كه نظر را حرام مي گويند

نظر حرام به كردند و خون خلق حلال ...

و شب هنگام شنيدن خبر درگذشت استاد ... سكوتي بود و نم اشكي به ياد مشكاتيان بزرگ ...

يادش گرامي ...

روحش شاد ...

باران كوير در غم اين استاد بزرگ سوگوار است ...

احمد افروز

۳۱/۶/۸۸

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 12:25  توسط احمد افروز  | 

منگر به هرگدایی که تو خاص از آن مایی

مفروش خویش ارزان که تو بس گرانبهایی

...

رمضان امسال با همه شور و حال خود کم کم آخرین دیدارهاشو با خانه های ما انجام میده و میره ...

دو شب قدر رو پشت سر گذاشتیم و به قدر سوم رسیدیم ...

راستی و این دو شب چقدر قدر خودمونو شناختیم ...

امشب آخرین قدر هم میاد و شاید این آخرین قدری باشه که می بینیم ...

شاید سال دیگه نباشیم ...

پس قدر این قدر رو بدونیم ...

فرصت یگانه زیستن به سرعت داره طی میشه و ما مسافران این قطار هرلحظه به ایستگاه آخر نزدیک میشیم ...

پیش از اینکه لوکوموتیوران سوت ایستگاه آخر رو بکشه ... از بودن در این قطار لذت ببریم چرا که فقط و فقط بکبار و فقط اینبار مسافر این قطار هستیم ...

تا بعد ...

 احمد افروز-۲۱-۶-۸۸

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 9:33  توسط احمد افروز  | 

سلام

خدمت تک تک دوستان خوبم سلام عرض می کنم.

امیدوارم ایام برای همه بکام باشه ...

مدتی حضورم تو این مکان مقدس کم رنگ و حتی بی رنگ شده بود  ...

اما شوق حضور مجدد در کنار شما دوستان خوبم همیشه وجود داشت ...

دوباره برگشتم تا اگه بدقولی نکنم بازهم مثل گذشته در کنار شما عزیزان باشم ...

امسال روزهای پر فراز و نشیبی رو گذروندیم...

انتخابات ... و مسائل بعد از انتخابات ...

دوست دارم سرفرصت درباره این مسائل بیشتر صحبت کنیم.

اما یه اتفاق دیگه هم افتاده و اون وبلاگ مشترک بنده با یه دوست خوب در مورد ارتباطات و روابط عمومی هست با نام سایبرنتیک

درمورد این وبلاگ و این دوست عزیز هم سرفرصت باهاتون حرف خواهم زد...

اول اومدم اجازه حضور بگیرم تا بعد ...

اجازه هست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 11:52  توسط احمد افروز  | 

 

 

نوروز باستانی بر همه آریاییان مبارک باد ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 7:46  توسط احمد افروز  | 

 

                                                              

۲۸ صفر رو پشت سر گذاشتیم ... این روز روز ساده ای نیست که بتوان براحتی از کنارش گذشت ... ۲۸ صفر روزی هست که آخرین فرستاده خدا از این جهان میره و برای همیشه درهای آسمان بروی زمین بسته میشه و از چشمه وحی پیام تازه ای دیگر نخواهد جوشید ... و آدمی برای همیشه محکوم به آزادی میشه ... دیگه پیامبری نیست که دست بشر رو بگیره و اونو قدم به قدم پیش ببره ... گفتنی ها گفته شده و حجت تمام شده ... آنچه که باید به بشر عرضه شده و انسان با این اندوخنه ها باید خودش راهشو پیدا کنه و به سرمنزل برسه ...

۲۸ صفر روز بزرگی که به همان اندازه که در زمین سوگواری هست در آسمان  جشن و سرور برپاست ... خدایی ترین روح مشتاق ترین روح به وصال معشوق رسیده و محمد پا بر آسمان گذاشته ... چی میگم محمد پا به آسمان گذاشته باید بگم خدا به خدا پیوسته ... محمد این روح پر از هیجان پر از عشق پر از خدا ... به معشوقش پیوسته ... به اصل خودش برگشته ...

یا محمد جان من در حصرت معراج توست

بی اختیار یاد معراج محمد می افتی و عشق بازی محمد با خدا ... شاید هم عشق بازی خدا با محمد ... مگر نه اینکه محمد حبیب الله است ...

پیش از اینکه از این گوهر آفرینش دور بیافتیم ... خودمان را دریابیم ... چرا که محمد پیامبریست که باید از نو شناخت ...

نسخه قانون ما عین شفاست

مصحف ما مستفاد از مصطفاست ....

احمد افروز

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 9:2  توسط احمد افروز  |